چشمان آبی

اتاق پسرک چشم آبی

12 تیپ از خانمهایی که باید از انها دوری کرد

12 تیپ از خانمهایی که باید از انها دوری کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:44  توسط چشمان آبی  | 

دخترا چند نوع داداش دارند

دخترا چند نوع داداش دارند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:41  توسط چشمان آبی  | 

زنها از مردها در سنین مختلف چی میخوان

زنها از مردها در سنین مختلف چی میخوان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:17  توسط چشمان آبی  | 

دخترا رو سرگرم کنید تا توجهشون جلب شه

دخترا رو سرگرم کنید تا توجهشون جلب شه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:16  توسط چشمان آبی  | 

الو ... الو... سلام

الو ... الو... سلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:53  توسط چشمان آبی  | 

تفاوت بین دخترا و پسرا

تفاوت بین دخترا و پسرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:46  توسط چشمان آبی  | 

دختر و پسر ندارد مهم اینست ادم باشد

دختر و پسر ندارد مهم اینست ادم باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:44  توسط چشمان آبی  | 

سير تکامل

سير تکامل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:40  توسط چشمان آبی  | 

توصیه های کاربردی،مخصوص پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:

توصیه های کاربردی،مخصوص پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:35  توسط چشمان آبی  | 

شکار عشق

شکار عشق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:15  توسط چشمان آبی  | 

خداحافظ همسر عزیز تر از جانم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:12  توسط چشمان آبی  | 

یه راز بزرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:10  توسط چشمان آبی  | 

داستان عاشقانه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:55  توسط چشمان آبی  | 

بـــــــــــله ،،،

بـــــــــــله ،،،

یه نفر داشته با زنش دعوا میکرده که :   تو که از من خوشت نمیومد پس چرا سر سفره عقد با صدای بلند داد زدی بـــــــــــله ،،، زنه میگه : من به تو نگفتم بله ،، یکی از من پرسید با این مرتیکه عوضی میخواهی ازدواج کنی من داد زدم بـــــــــــله 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:49  توسط چشمان آبی  | 

چرا بویی از ارامش در دلم نیست؟

چرا بویی از ارامش در دلم نیست؟

سلام بر افق چشمهای مهربانت که ندای عشق را برایم به ارمغان می اورد

اه دیگر چه در بساط دارم تا تقدیم یک رنگی ات تو کنم دیگر چه در بساط این عاشق پریشان تو هست تا

 تقدیم یک زلف کند و دیگر چه حسی قابل بازگوست وقتی که اشکار است دیووانه تو چگونه هلاک

میشود

در بیداری های خویش ستاره ای برایم ثانیه به ثانیه چشمک میزد و چه دیوانگیهایی با ان ستاره داشتم

 از ان پس ان شد ستاره ی شبهای مشرقی من و ستاره شبهای پر آوازه من او شد ستاره درد ها و

شادیهایم

او با من شریک شد و برایم کلبه عشق ساخت و ان کلبه کوچکمان را با دریای محبت آزیین کرد او امد و

دیوانه وار عاشق ترینم کرد

امشب از دلم گله دارم که چرا روز و شب و ثانیه به ثانیه مرا به خاطر او عذاب میدهد و مرا اسیر چنگال 

 دستان نیلوفریش میکند چرا لحظات ارامش در دل من پنهان شده و چرا او مسافر حال نیست و چرا او در

 جست و جوی معشوقی است که هزاران جاده و کوچه و خیابان را باید پیومد تا به او رسید

من از دلم گلمندم که چرا در بین این همه شادی ؛غم هایش را برای من آورد چرا اینقدر مرا اسیر تو کرد و

 چرا همیشه برایم میگوید برایش قصه عشق بخوانم و دیوانه وار تور ا صدا بزنم

آمده ام تا جواب این چراها را از تو بپرسم از تویی که مهربانی و مهربانی را برایم تحفه اوردی جواب

چراهایم را بگو تا شاید دل کوچکم ارام شود و کنج تنهایی های شب با ر دیگر ارامش را حس کند

بگو تو چه جادویی بر دلم کردی که دربه در دنبال نگاه تو میگردد

بگو نازنینم بــــگو.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:45  توسط چشمان آبی  | 

چرا رفتی

خدایا...........

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:43  توسط چشمان آبی  | 

وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود!

وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود!

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.

الیزابت باتوری به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند.

الیزابت باتوری که از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود، بعد از آشکار شدن جنایت‌هایش در سال ۱۶۱۰ میلادی در قصرش زندانی و بعد از۴ سال به مرگ طبیعی در گذشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:35  توسط چشمان آبی  | 

عکس: قبل وبعدازخالکوبی جنون آمیز این دختر زیبا
 

عکس: قبل وبعدازخالکوبی جنون آمیز این دختر زیبا


عکس: قبل وبعدازخالکوبی جنون آمیز این دختر زیبا


عکس: قبل وبعدازخالکوبی جنون آمیز این دختر زیبا

عکس: قبل وبعدازخالکوبی جنون آمیز این دختر زیبا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 9:7  توسط چشمان آبی  | 

چگونه لب بگیریم


 ۱- منتظر وضعیت مناسب باشید. تماس چشمی، وضعیت دست‌ها و نحوه‌ی قرار گرفتن سرها نسبت به هم را بسنجید و موقعیت مناسب را به دست آورید.
۲- زودتر کار را تمام کنید. منتظر ماندن فقط لحظات را سردتر و بی‌لطافت‌تر خواهد کرد.
۳- تماس چشمی را در هنگام نزدیک شدن حفظ کنید. سعی کنید تا لحظه‌ی تماس لب‌ها چشمانتان را نبندید 

۴- کمی سرتان را به یک سو بچرخانید تا هنگام نزدیک شدن و بوسیدن بینی‌هایتان به هم نخورد و باعث خراب شدن ملاقاتتان شود.
۵- لب‌هایتان را با ملایمت روی لب‌های خانم مورد نظر(!) فشار دهید. فعلا سعی نکنید دم ا را بمکید.

۶- خودتان را رها کنید. به چشم‌های همسرتان نگاه کنید. اگر دیدید او به شما نگاه نمی‌کند بهتر است ادامه ندهید.
۷- پس از بوسه‌ی اول همسرتان را دوباره ببوسید. برای بوسه‌های بعدی آزادی عمل و راحتی و بیشتری دارید در نتیجه لذت بیشتری هم خواهید برد.
۸- با بوسه‌هایتان بدن همسرتان را کاوش کنید. به نرمی و با لطافت گردن،‌ گوش‌ها و مژگان همسرتان را ببوسید. حالا دیگر باید حال بهتری داشته باشید از این به بعد دیگر خودتان می‌دانید چگونه ببوسید و کجاها را مورد نوازش و بوسه قرار دهید.
موفق باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:54  توسط چشمان آبی  | 

د و س ت ن د ا ر م

یادمه ....

اون وقتا تو اون خونه ویلاییمون وقتی بوی بارون میومد

مامانم بساط آش رشته رو راه مینداخت

همین که اولین نم بارون میزد میپریدم تو حیاط دستامو باز میکردم  صورتمو میگرفتم رو به   آسمون                             

ودونهای نرم بارون میشست روصورتم

اون روزا تنهاییمو با هیچ کس دوست نداشتم تقسیم کنم دلم نمیخواست کسی پاشو بزار تو خلوتم

حوصله اینکه  زیر بارون هوس کنم دستمو بزارم تو دستای کسی وسرم بزارم رو شونه هاش وتکیه بکنم بهش نداشتم

خودم تنها قدم میزدم

میدویدم ..گریه میکردم    

شادی میکردم  با حیوانای تو حیاط حرف میزدم  میخندیمو از بارون لذت میبردم

تنهایی رو تاب میشستم بوی یاسو خودم تنهایی استشمام میکردم

خودم تنها تمام خاطراتمو رودیوار مینوشتم

دوست نداشتم پکسی کنارم باشه اون قدیماش که هنوز گوشی های باکلاسی که بشه اهنگ توش گوش دادوکنارت همیشه باشه نبود واکمن با صدای امید که میخوند:باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب

ارام جان خسته ره میسپارد امشب

در نگاهت مانده چشمت شاید از فکرسفر برگردی امشب ازتو دارم یادگاری ........

رو باصدای بلند گوش میدادم یه دستم به زنجیرای تاب بود وسرمو تکیه به خود تاب وتند تند اشک میریختم ... هیچ کدوم از اهل خونه این حال قشنگم بهم نمیزدن

فقط مامانم همون اولش میگفت که دختر بیاتو سرما میخوری

ولی گوش من بدهکار نبود

یواش یواش بزرگتر شدم ولی این این حس بیشتر شد

وقتی بزرگتر شدم رفتم دبیرستان همین که بارون میاومد

((((((قهوه درست میکردم

دوست داشتم ولی خیلی تلخ بود یه عالمه شکر میریختم توش مامانم میگفت مگه مجبوری ولی من دوست داشتم اینجوری بخورم همون سالا بود که به عشق خوردن قهوه .فال قهوه رویادگرفتم دوستداشتم که با نگاه تو فنجونا شکل ببینم واز تو صورت طرفم بخونم تو مغزچی میگذره ....ولی الان مدتهاست یادم رفته چطوری فال میخوندم ولی به تلخی قهوه عادت کردم وتلخ تلخ میخورم)))))

 شال وکلاه میکردم برم بیرون نگای ساعت نمیکردم

فقط میزدم بیرون همیشه بابا حواسش بود همیشه مراقب بود کسی حال این دختر لوس وپراحساسشو نگیره برخلاف مامانم هیچ وقت چتر بدستم نداد

میگفت اگه دوست داری ببر ...میدونست عشقم چرخیدن بدون چتره زیربارون

نمیدونم چقدر از این حالمو درک میکرد فقط میدونم خوب مراقبم بود

یواش یواش پا به هنرستان که گذاشتم از پشت شیشه با بارون عشق میکردم دلم میخواست اول حسابی نگاش کنم بعد برم زیرش انگار میخواستم قشنگ تر حسش کنم

رفتم دانشگاه بازم دوست نداشتم باکسی باشم زیر بارون از اینکه اکیپی یهو میرفتیم زیر بارونم لذت میبردم ولی بازم ازشون فاصله میگرفتم که تنها باشم

انگار تو تنهاییام دنبال یه چیزی بودم یه چیزی که بادیدنش حسش کنم ولی نبود هرچی چشم انداختم که کسی ببینم حسش کنم ندیدم

رفتم شهر غریب ترم اول اونجام نه, کسی نبود که بلرزونتم ولی تو اومدی ومن لرزیدم اینقد لرزیدم که .............

الان بارون میاد ولی بدون تو دوستش ندارم

الان همه چیزهست ولی بدون تو دوستش ندارم

اصلا بدون تو هیچی رو

 د و س ت ن د ا ر م

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 13:11  توسط چشمان آبی  | 

دست و پای اضافی کودک عجیب الخلقه هندی بریده شد

دست و پای اضافی کودک عجیب الخلقه هندی بریده شد


پزشکان هندی با موفقیت دختربچه دو ساله هندی -لاکشمی تاتما- را که با چهار دست و چهار پا و همچنین اعضای اضافه داخلی- دو معده و چهار کلیه- به دنیا آمده بود ، مورد عمل جراحی قرار دادند.

به گزارش فرارو، یک تیم ۳۰ نفره پزشکی در یک جراحی طولانی‌مدت ۲۷ ساعته این عمل را انجام دادند.

وضعیتی که دختربچه هندی به آن مبتلا بود از لحاظ پزشکی «ایسکیوپاگوس» ischiopagus نامیده می‌شود. وقتی در زمان رشد جنینی دوقلوها در قسمت ایسکیوم به هم متصل می‌شوند ، این اصطلاح به کار برده می‌شود.

قلوی همسان این دختر ، در زمان زندگی جنینی به درستی تکامل پیدا نکرده بود و در حالی که اصلا سر نداشت، اندام‌هایش در وضعیتی بسیار نادر به این دختر متصل شده بود.

از آنجا که هندوها طبق اعتقادات خود رب‌النوع ثروت را دارای ۴ دست می‌دانند ، لاشمی تاتما را با این الهه مقایسه می‌کردند و بعضی از ساکنان دهکده ای که لاشمی همراه والدینش در آن زندگی می‌کرد ، به همین علت برای این دختربچه احترام زیادی قائل بودند.

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

دختر عجیب الخلقه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 13:7  توسط چشمان آبی  | 

مادر و دختر موتورسوار ایرانی

مادر و دختر موتورسوار ایرانی


ارم نیوز : شهرزاد نراقی موتور سواری است که معمولا در کوه های مشرف به تهران به تمرین موتور کراس (motorcross) می پردازد. او موتور سواری را هشت سال پیش آغاز کرد تا بتواند زمان بیشتری را با دخترش نورا که او نیز به موتورکراس علاقمند است، بگذراند.

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 13:5  توسط چشمان آبی  | 

پ ن پ های جالـــب

پ ن پ های جالـــب


یکشنبه :حالا هر هفته هرکدام از ما کلی «پ ن پ» جدید یاد می گیریم. منتخبی از بهترین هایشان را بخوانید و یادتان باشد این فقط یک شوخی یا طنز نیست، کنایه ای است به عادت بعضی از ما در پرسیدن سوال های بی مورد که جواب شان از روز روشن تر است.

*گوشیم رو روی ویبره گذاشتم، رو میز داره می لرزه میپرسه داره زنگ می خوره؟ پ ن پ، خربزه خورده فکر اینجاش رو نکرده…

*می خوام برم خونه چشمام قرمزه… به رفیقم می گم چشمام قرمزه؟ میگه آره می خوای همین جوری بری؟ پ ن پ، صبر می کنم تا سبزشه بعد حرکت می کنم.

*به استاد می گم: لطفا کمکم کنید دارم مشروط می شم! میگه نمره می خوای؟ پ ن پ، نظر شما رو درمورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم می خوام!

*رفتم جیگر بخرم، می گم یه دست جیگر می خوام، میگه جیگر گوسفند؟ پ ن پ، مهربون جیگر خودت رو!

*وسط خیابون ماشین محکم زده بهم، پخش شدم رو زمین، میگه تصادف کردی؟ پ ن پ، تو محوطه جریمه خودم رو انداختم زمین از داور پنالتی بگیرم! میگه زنگ بزنم اورژانس؟ پ ن پ زنگ بزن برنامه نود فردوسی پور ببین پنالتی بود یا نه.

*شب کولر رو از سرما خاموش کردم داداشم میگه سردت شده که داری می لرزی؟ پ ن پ، رفتم رو ویبره، نگران نباش بگیر بخواب شارجم تموم می شه، منم می خوابم!

*پسره اومده خواستگاریم، می گم من الان می خوام درس بخونم. می گه یعنی چند سال دیگه می خواین ازدواج کنین؟ پ ن پ ۱۰ دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه!

*رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟ پ ن پ، سه راه آذری، دربست.

*رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری های نر و مادتون کدومان؟ میگه می خوای بخری؟ پ ن پ، مامور منکراتم اومدم ببینم قفس شون یه وقت مختلط نباشه!

*رفتم سوپرمارکت می گم یه نوشابه بزرگ بده… میگه یعنی خانواده باشه؟ پ ن پ، مجردم بود اشکالی نداره، فقط محجوب باشه، اهل دود و دم هم نباشه!

*رفتیم غار علیصدر. به رفیقم خفاش نشون دادم، میگه وای خفاشه! پ ن پ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا.

*تمام پام رو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، می پرسه شکسته؟ پ ن پ، رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودروایستی موندم.

*تو صف عابر بانک وایسادم، یارو اومده می گه تو صفی؟ پ ن پ، وایسادم اینجا که تو پولوتو گرفتی انگشتتو با زبون من خیس کنی پولت رو بشماری!

*سوار تاسکی ام. میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده می شی؟ پ ن پ، میخوام باد لاستکارو چک کنم!

*هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپول ها رو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟ پ ن پ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

*صدای خر و پفش نمی ذاره بخوابیم. تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت می کنه؟ پ ن پ، فقط خواستم بگم جنس صدات رو دوست دارم، می خواستم بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کن…

*بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین… تازه می پرسه خورد به دستت؟ پ ن پ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی

*یارو با موتور زده بهم… خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد؟ اومده میگه سرت داره خون میاد؟ پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:57  توسط چشمان آبی  | 

زیباترین دختر نابینای جهان انتخاب شد

زیباترین دختر نابینای جهان انتخاب شد


میریندا در مراسم انتخابی زیباترین دختران کور جهان در مکزیک در سال ۲۰۱۱ که اولین سال برگزاری زیباترین دختران کور جهان بود به عنوان زیباترین و برترین دختر کور جهان لقب گرفت. وی در گفتگو با شبکه نویستان مکزیک اعلام کرد که بزرگترین آرزوی وی این بود که روزی برای دختران کور هم مراسم برترین و زیباترین دختر کور جهان را بگیرند. اما وی هیچگاه فکر نمیکرد که به عنوان زیباترین دختر کور جهان انتخاب شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:54  توسط چشمان آبی  | 

اعضای بدن انسان درون شیرینی

اینها اعضای انسان نیستند بلکه شیرینی هستند و این مغازه هم یک شیرینی فروشی است که شیرینی هایی به شکل اعضای انسان می پزد.







+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:44  توسط چشمان آبی  |